تبليغاتX
روی دریاچه قدم میزنم، بیا با من، بیا ! - فقط بیا

روی دریاچه قدم میزنم، بیا با من، بیا !

جذابیت زندگی در محور عرض حیات

سلام

تو از عشق گفتی و من نفهمیدم
تو مسیر پیموده را نشان دادی و من آنرا نپیمودم در سودای یک بیراهه
من صدا از سویدا فریاد زدم
تو به دل اشاره کردی.. گفتی با دل فریاد بزن
تو به سر عشق اشارتی چند... من به شهر دل اسارتی چند
تو به من شوخ بودن آموختی
من به هجو باورهای تو پاسخ دادم
نمیدانستم که نفهمیده ها را فهمیدم
بر من مگیر
ولی راه بگیر
بباید رفت تا فردا.. باید دید.. خندید.. هم پرسید .. از یک راز
راز گل سرخ

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 2:57 PM  توسط سکوت کتالم  |