ابرها سرتاسر بالاي سر درياچه را ميپوشانند
ديگر لك لك ها آبي درياچه را پيدا نمي كنند
اما ترنم بارانكي كه مي آيد، وزيده ار دل ابر، ترانه خواستني موزوني را ايجاد مي كند
شايد كار باربدان باشد يا ناكردان موسيقايي پير درياچه
با چشمانم مسير سير موسيقي را بر هواي بخار آلوده درياچه سير مي كنم
انگار چيزهايي جديدتر از جنس ناديدني را ميابم
من كه شايد تربيتي دوباره يافته ام،... وه چه ناديدني ها زيباست
بايد ديد، خنديد ، شايد رفت ، فهميد ، سر دلبران در چيست....
بايد رفت........................................
ديگر لك لك ها آبي درياچه را پيدا نمي كنند
اما ترنم بارانكي كه مي آيد، وزيده ار دل ابر، ترانه خواستني موزوني را ايجاد مي كند
شايد كار باربدان باشد يا ناكردان موسيقايي پير درياچه
با چشمانم مسير سير موسيقي را بر هواي بخار آلوده درياچه سير مي كنم
انگار چيزهايي جديدتر از جنس ناديدني را ميابم
من كه شايد تربيتي دوباره يافته ام،... وه چه ناديدني ها زيباست
بايد ديد، خنديد ، شايد رفت ، فهميد ، سر دلبران در چيست....
بايد رفت........................................
