ملتهبم
دیگر گرما ی خورشید هم آزارم میدهد
دلم .... قلبم میجوشد
شاید کسی را میجوید
کنار دریاچه آمده ام باز
چند وقتی گذشت که اینجاها نبوده ام
دوست دارم بازهم روی این آبها روان راه بروم
سبک چون بخار
پاک و زلال تر از آب
سیال و پر سریان در جریان
هم دلی را دوست دارم
سخن گفتن در سکوت با سکوت
بیا با من بیا
