تبليغاتX
روی دریاچه قدم میزنم، بیا با من، بیا !

روی دریاچه قدم میزنم، بیا با من، بیا !

جذابیت زندگی در محور عرض حیات

ما را نظری به سوی دوست بادا ار

 

نامردگان جاودانانند

دلمردگان راز نادانند

عشوه گیران راه نادیدند

مهوشان رو راز بینانند

 

نسیمی سرد با باران مارا خیس میکند

تا گدار داغی گناهانمان بزداید

باید گریست تا دید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مهر1385ساعت 1:45 PM  توسط سکوت کتالم  | 

به نام خدایش باید بگویم حرفها.....

باید دوباره دید

آنچه را دیده ها انگاشته میشد

که تلألو دیگر یافت در ذهن ما انگاره ها

من نسیم و خنکایش را دوست دارم

آلودگی هایم را کم میکند

سنگین بدن خاکی را سبک میکند

من برایش  خواهم نواخت

تا نسیم محوریت دوگانه ای یابد

بدمد و بنوازد

سرود مهربانی را

عشق را

احساس را

بیا با من دوباره ای سالک دریایی

بیا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 مهر1385ساعت 2:34 PM  توسط سکوت کتالم  |