همه چیز در همه جا...
من میجویم تا بیابم آن از دست رفته را...
رنجور و خسته ام
روزه دار سکوتم و راحل به مسیرم...
کتاب را میخوانم و یش میروم
شاید نشانه ای مخصوص خورم یافتم...
دریاچه پر از حباب شده است و بوی مخصوصی دارد... رایحه ای مست کننده...
شامه مرا مینوازد...
من از اویم و او با من...
باید رفت...
