مرا خواندند
همین قدر دیدم که اراده رفتن به من دادند به آنجاها
و من نمیدانستم هرگز که آنجاها ، کجاست
من روزه سکوت را فرا گرفتم از نهرهایی که به دریاچه میریخت
و آب گوارای پر از حباب
شاید این همان مسیر حیات دریاچه است
من ار نهر نوایی مخصوص را استشمام کردم، شاید هم نهر مرا مسخ کرده بود
من گرمای محبوب را در خنکای آن نهر حس کردم
شاید وصال نزدیک است
زمزمه سکوت را اینجاها آغاز خواهم کرد
