بسمه
احساس بی وزنی حس تازه ای است
جاذبه های زیادی که ما را به سوی خود میکشند، تصور این احساس را برای ما دشوار کرده اند.
روی آبهای دریاچه نوشته هایی بود که من آنها را خواندم
تمام سطح دریاچه انباشته از این نوشته ها بود که پیش از این نمی دیدم
اما حالا خواندن آنها برای من بسیار لذت بخش شده است
تا دیروزها، روی آب تصویر خودم را میدیدم یا آسمان را یا عمق دریاچه را
اما حالا روی دریاچه نوشته هایی را میبینم
هنوز از آنها چیزی نمیفهمم، من این ادبیات را آشنا نیستم
انگار دریاچه با من حرف میزند، منتها با ادبیات خاص که مرا به آن راهی نیست
روی دریاچه راه میروم و متنها را میخوانم، بعضی را به ذهن میسپارم
در نزدیکی نیزارهای شمالی دریاچه، نوشته ها برایم بسیار با معنایند
اینگونه نوشته شده :
- ببین، ولی بعد از چشم به هم زدن، بستن یک چشمی، و گشودن چشمی دیگر
- بخوان، ولی تفسیر نکن، بگذار خوانده ها خود تفسیر کنند، بگذار زمان معنا کند
- از من به خود بنگر، از خود به من، بگذار تا این من و خود در هم استحاله شوند
- روی من راه برو، آرامش را با نوازش تو ایجاد میکنیم
من کم کم دچار سرگشتگی میشوم.
این دریاچه در کدامین منطقه زمانی - جغرافیایی است که همیشه عصرگاهان است
این نسیم خنک، این سکوت نمناک چیست.
این نوشته ها، راه رفتن من روی آب، ...
محبوب کجاست
-