به چه خنک
آب لطیف
ماهی سرخ
سرخ و سفید
قاصدک ناز مرا
باد به یک ناله ببرد
عشق مرا یار مرا
یاد مرا باد ببرد
جذابیت زندگی در محور عرض حیات
به چه خنک
آب لطیف
ماهی سرخ
سرخ و سفید
قاصدک ناز مرا
باد به یک ناله ببرد
عشق مرا یار مرا
یاد مرا باد ببرد
آره يه زمزمه.........اممممممممممممممممم
يك مديتيشن در هواي نمناك درياچه
دوعاشق اينجا هم آغوش شدهاند و همديگر را چه خوب گرم ميكنند
آسمان آبي و صاف و چه مسيحايي
يك درياچهاي ام رفت زآب... يكي از رادمردان و لشگري از سيمرغان
ياد او در يادم، خاطرش در جانم
بيا با من بيا
ز سر زلف پريشان، ز مسيحا بنويس
گردش سرخ به ايام و دوني اين چرخ نگون
ز تمناي وصال و ساحت عشق مدامت بنويس
تو از عشق گفتی و من نفهمیدم
تو مسیر پیموده را نشان دادی و من آنرا نپیمودم در سودای یک بیراهه
من صدا از سویدا فریاد زدم
تو به دل اشاره کردی.. گفتی با دل فریاد بزن
تو به سر عشق اشارتی چند... من به شهر دل اسارتی چند
تو به من شوخ بودن آموختی
من به هجو باورهای تو پاسخ دادم
نمیدانستم که نفهمیده ها را فهمیدم
بر من مگیر
ولی راه بگیر
بباید رفت تا فردا.. باید دید.. خندید.. هم پرسید .. از یک راز
راز گل سرخ
صدایی خواند :
خیال ناشناسی آشنا رنگ گهی می سوزد و گه می نوازد
بگفتم من :
من آن موسیقی عشق ار نوازم غریبم چون نوازم دوست گردم
پس از بسم الله.. .پس ميگويم....
سیر در امواج زندگی
حیات در انتظار ممات
تآلم در عین تآله و تألمات در عين عدم تعلقات و تألقات
خانه به دوشی از این دیار به آن دیار
اینها دغدغه های حکیم بوعلی سینای بزرگ بوده است
و...
تبیین حقایق برای تأثير گذاري بر معدود انگشت ناشمار مخاطبان راستين پيام شيخ
طي ساليان كوتاه ولي پر بركت عمر آن طبيب و حكيم بزرگ
اينها دل مشغولي سينا بوده است
اما چرا سيناي ما عيال اختيار نكرد و خانه بدوشي را ترك نگفت و چرا تكه وصله خويش نايافت
اين شايد افتخار و مايه فخر ابن سينا بوده
يا قصه سرگشاده پايبندي مردان روزگار بر آبهاي روان و راه رفتن و ره پيمايي بر آب باشد نميدانم
اين را بايد فلوها و رزيدنتها بگويند
شايد حالات سيناي بزرگ را در لحظاتي از عمر درك كنند و احتمال زياد هم هرگز
سينا طول حيات پر بارش را از محور عرض پيمود و اين ارض زندگي وي، پر بود از عرضها و ارز شيخ الرئيس طي اين ساليان يك عشق آتشين كشف نشده است، چيز پيچيده اي چون كدهاي داوينچي و البته بسيار پيچيده تر از جنس فلسفه اشراق و در ظرف قوانين سينايي..
خدايش بيامرزاد
راهش پر رهرو
خدا بصيرتش را بر ما بشناساند
و صدایی که شنیدم آن روز
یاد آن دیداری
که همه شانه سران
به برم میخوانند
مینویسد سوسن
روی آن دریاچه
که انیسم آمد
بنوازد تینا
که نوایی بسراییم و بخوانیم باز
روی آن دریاچه
در خنکهای نسیم
خانه دوست کجاست
فلسفه زندگي خيلي از ماها پر از كاماست، پر از ابهامه ، پر از زيگزاگهايي با تواترهاي مختلفه
بعضي از ما با چشم X-RAY به زندگي نگاه مي كنيم
بعضيامون چيزاييو رو كه ميخواهيم ميبينيم
و بعضيا هم حتي چيزايي رو كه نيست ميبينيم و توهم رو اصولا دوست داريم
بعضي از طول زندگيشون لذت ميبرند و بعضي از محوريت عرض
بعضي عاشق ميشن و برخي عاشق ميكنن
بعضي هم از اين مقوله شعاع احتياط رو براي خودشون منظور ميكنن
كه نكنه لذت عشق مانع از لذايذ موعود و معهود بشه
بعضيا از زيبايي مسيح لذت ميبرن
مسيحي كه ترسيم شده در كنار مريم عذري
بعضي هم از مهرباني محمد پيامبر خودمون سوء استفاده مي كنن و چشم به شفاعتش دارن
بعضيا هم نه خدارو بندن و نه پيامبرا رو پيرو
بعضيا روي زمين راه ميرن و بعضيا پا روي آب و زمان ميزارن
راستي فلسفه زندگي ما چطوري چيه؟
دیگر گرما ی خورشید هم آزارم میدهد
دلم .... قلبم میجوشد
شاید کسی را میجوید
کنار دریاچه آمده ام باز
چند وقتی گذشت که اینجاها نبوده ام
دوست دارم بازهم روی این آبها روان راه بروم
سبک چون بخار
پاک و زلال تر از آب
سیال و پر سریان در جریان
هم دلی را دوست دارم
سخن گفتن در سکوت با سکوت
بیا با من بیا