تبليغاتX
روی دریاچه قدم میزنم، بیا با من، بیا !
جذابیت زندگی در محور عرض حیات
 به هر چه بنگري رخسار ببيني
                                     نسيم و قمري و آن يار بيني
تو گر خواهي بيابي يك طريقي
                                     نشان از ليلي بي يار گيري
رخ مهتاب رويت بر ما عيان كن
                                     دلت بي پرده آور قال كم كن

 

نشان بی نشانی گیری از ما

                                      بسوی یار راهی گیری از ما

توسل کن توجه کن توکل

                                       تو حاجت را فنا برگیری از ما

نسیم صبحگاهان راز مستی

                                       نشان صبح فردا گیری از ما

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 تیر1390ساعت 3:47 PM  توسط سکوت کتالم | 
یاد باد آن سرخ گونه کودک معصوم... آن طفلک سپید موی دل آذر!

بادهای دریاچه بادبادک او را بارها به زمین زد و بادبادک خیس دیگر نائی به پرواز نداشت.

اما آن طفلک معصوم بارهای بار بادبادک را دوباره مهیا می کرد...

راستی ای باد..

چرا تو مهر این طفلک را بر دوش نمی گیری و پروازی که او در آرزوست.

کودک را پرواز آموز وقت صعود بادبادک..

باید دید تا فهمید ترنم باران را.

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 تیر1390ساعت 3:30 PM  توسط سکوت کتالم | 
پروازی دوباره، سوي برگستوانم آرزوست

هم‌دوشي با مرغكان باغ

يا كنار آمدني زير نم آن باران

ديدار يوسف كنعانم آرزوست

درياچه من ماهيهاي پرنده را در خود پرورد، ماهياني كه پروانه شدند و تا آسمانها پر كشيدند افراشته

من بوي اعماق درياچه را از آسمان آبي اينجا استشمام مي‌كنم

و بوي نمناك عشق را

ميخوانمت تو بيا... از سرزمين اژدها تا جنگلها تو بيا

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 دی1389ساعت 6:53 PM  توسط سکوت کتالم | 
و سلامی باز همژ

گفت یکی از دور

بیا که مهوشی پا بر آب نهادست

 ... وقدمی سوی دوستی

و ندائی که یار را می خواند

 

من به خنکای دریاچه متوسل شدم

تا گرمای شرم از بدن دورکنم

محبوب در راه است

+ نوشته شده در  شنبه 22 آبان1389ساعت 12:50 PM  توسط سکوت کتالم | 
پرواز را بخاطر بسپار

 

میروم بر روی سفیدیها

و آنجا همچون یک بادبادک

باید خاطره ها ساخت هنوز

پرواز را به خاطرها بسپار

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مرداد1389ساعت 2:32 PM  توسط سکوت کتالم | 
ترنم باران، علفهاي هرز و نمنماي شنهاي رودخانه اينجا را تبديل به رستنگاه حيواني كرده است.

حيوان و گياه با هم مي‌رويند و از هم مي‌خورند، و اين روالي است كه من آغاز آنرا خوب مي‌دانم.


من كنار درياچه به بلوغ رسيده‌ام و بصيرت در ديدن را آموخته‌ام.

و من از سكوت چه درسهائي آموخته‌ام كه يكي روزه سكوت، مي‌خوانمش روضه سكوت كه به رضوان ماند.


ببايد رفت سوي مرغك خوش الحان در كنار درياچه


پروازي كه در خاطر است... بايد رفت

+ نوشته شده در  شنبه 2 مرداد1389ساعت 3:42 PM  توسط سکوت کتالم | 
زمین دوار است

و کره مغز ما آدمها هم گرد

گویهایی پر از مفاهیم ارجمند و قابل فهم

اما کدام دستی ست خالق این هنر هندسی سازی

من نمیدانم تو بگو، ولي بدان فرصت تفكر كم كه كم است

و جواني و فهم و عشق، نعمت همبستري و هم پيمان شدن

نعمتهائي كه از كف ميرود آهسته آهسته، چون آب باراني سل آسا رفته رفته تا دل سنگ

چاله‌اي بايد ساخت، خانه‌اي پر از مهر، جور ديگر بايد بود، همچون شعر، پر از سحر

من چشم تمنا به وصال آب، دل دارم

بايد رفت

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 خرداد1389ساعت 5:7 PM  توسط سکوت کتالم | 
راه رفتن روی آبها را دوست دارم

 

نسیم خنک دریاچه ها را دوست دارم

                          و سکوتی آرام در پس حنجر سبز

من چکاوک خوان خو الحان جامه دران دوست دارم

تو را میخوانم به صبح

بباید رقصی دیگر آغاز کرد

شاید ما هم پرواز را بیاموزیم و بال بگشاییم

                       من از این اسرار ار چیزی نمی دانم اما

میدانم سری در میان است

باید رفت

خندید اما دید

فهمید راز عشق

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 فروردین1389ساعت 11:19 AM  توسط سکوت کتالم | 
 

به چه خنک

آب لطیف

ماهی سرخ

سرخ و سفید

قاصدک ناز مرا

باد به یک ناله ببرد

عشق مرا یار مرا

یاد مرا باد ببرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 12:40 PM  توسط سکوت کتالم | 
ممممممممممم


آره يه زمزمه.........اممممممممممممممممم


يك مديتيشن در هواي نمناك درياچه


دوعاشق اينجا هم آغوش شده‌اند و همديگر را چه خوب گرم مي‌كنند


آسمان آبي و صاف و چه مسيحايي


يك درياچه‌اي ام رفت زآب... يكي از رادمردان و لشگري از سيمرغان


ياد او در يادم، خاطرش در جانم


بيا با من بيا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 2:21 PM  توسط سکوت کتالم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
نگاه دوباره به فلسفه حیات، دیدن نادیدنیها که دیگران نمیبینند ( که قبلاَ ما هم جزو آن دیگران بودیم)، کشف اسرار الهی اگر ما را به آن وادی راهی باشد (سیر الی حق )، استفاده از مفاهیم بدون تکلفات و جنبش به سوی بهتر شدن میتواند آرامش از دست رفته را به ما باز ستاند.
بیگانه ها ذهن سفید مارا به خود مشغول داشته اند( و به سیاهیان آلوده اند)، با ورود سرود قلبها به درونمان، بیگانه را برانیم که : دیو چو بیرون رود فرشته درآید
دنیای ما انباشتی است از فرشته صورتان دیو سیرت که تنفس در این اتمسفر مشترک، بسی حجابها برای ما ایجاد کرده بدون آنکه بدانیم و بخواهیم

پیوندهای روزانه
پارک فناوری پردیس
یک ساحل آرامش برای دریاچه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم تیر 1390
هفته دوم دی 1389
هفته چهارم آبان 1389
هفته چهارم مرداد 1389
هفته اوّل مرداد 1389
هفته اوّل خرداد 1389
هفته چهارم فروردین 1389
هفته سوم شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته سوم دی 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
آرشیو موضوعی
میبویم تا بیابم، بیابم تا ببینم، ببینم تا بربایم.
پیوندها
يك مهشيد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM